تبليغاتX
بهت

بهت

رباعی

دیگربه کس اعتمادکردن نتوان

درشب زسپیده یادکردن نتوان

دردیست درون سینه تنگم که

گفتن به کسی ودادکردن نتوان...............

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 11:13  توسط قاسم حسینی  | 

پاییز

 

بدم می آید از این لحظه های درد انگیز

چرا نمی رسد  اینجا به انتهــــا پـــاییز؟

((صدا صداست که می ماند)) وهزار افسوس

دگر نمی رسد ازیک نفر صـــدایی نیز

دلم گرفته خـــــدا را ! برس به فریـادم

پناه این دل بی سرپناه وبی همه چیز!

بگو بگو به کدامین مکـان سفر بکنم

نه جای ماندنم اینجا نه مانده پای گریز

چه بی ستاره ام ای کاش زود برگردید

((ستاره هـــای مقوایی همیشه عزیز))

خیال عشق تو بود آرزوی من روزی

دگر به شوق نمی آردم وصالت نیز

سوال مردم این شهر روز وشب این است:

چرا نمی رسد اینجا به انتهـا پاییز!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 18:59  توسط قاسم حسینی  | 

امشب

امشب سربال وپرگشودن دارم

انگیزه ازعشق سرودن دارم

باشدکه بیایی وبمانی پیشم

تاصبح هوای باتوبودن دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 18:36  توسط قاسم حسینی  | 

ناجی

بدجوردلم گــــــــرفته ازدرد بیا

زان پیش شوم دوباره دلسرد بیا

نامردی ونامردمی آغاز شدست

ای مردترین مردترین مــرد بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:7  توسط قاسم حسینی  | 

به من نزدیک چون پیراهنم بود

ازآن نزدیکترگویی تنم بود

دریغا دیر فهمیدم من این را

به ظاهر دوست اما دشمنم بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 20:39  توسط قاسم حسینی  | 

جز خار نچید ه ام از این خارستان

جز نیش نخورده ام در این مارستان

تا چند در انتظار باشم تا چند؟

کاری بکن ای دوست شود کارستان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 21:29  توسط قاسم حسینی  | 

از عشق تو سیرم به خدا سیرم سیر

دیگر تو سراغ از من سر گشته مگیر

با من نگو از عشق و بلندا هایش

وقتی که کشیده همه را فقر به زیر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 21:27  توسط قاسم حسینی  | 

ديگر به كس اعتماد كردن نتوان

درشب زسپيده يادكردن نتوان

درديست ميان سينه ي تنگم كه

گفتن به كسي و داد كردن نتوان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 21:0  توسط قاسم حسینی  | 

تقدیم به تو

با هر که زمینی آسمانی با من

با هر که ستاره کهکشانی با من

سهم من از این جهان دلی بی کینه ست

تقدیم به تو که مهربانی با من

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 20:15  توسط قاسم حسینی  | 

اینک ....

اینک منم و دلی مشوش در باد

یک خاطر بی قرار و سرکش در باد

یک روز تمام شهر را خواهد سوخت

رقصیدن شعله های آتش در باد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 20:12  توسط قاسم حسینی  |